چون باد، که میسزد به ذاتاش که وزد،
هزّالی تو ذاتِ تو را نیک سزد.
نیشم زنی و از تو ندارم گلهای:
پشّه چه کُند که تخم آدم نگزد؟!
اسماعیل خویی
در وبلاگی جعلی با مدیریتی بینام و نشان، نوشتهای مستأصل و سخیف و سست زدهاند در باب حاشیههای چهارمین آیین پاسداشت حسین منزوی، که به زنجمورههای طفل بیسلاحی شبیه است تا یک گزارش از حاشیهها. بالای آن نوشته هم فحشی از طرف من به نویسندگاناش نثار شده است، در حالی که آن وبلاگ از بیخ محلی برای نظردهی ندارد تا بر فرض محال آن فحشها را من حوالهی ایشان کرده باشم! پس کاملاً پیداست که این سناریوی مضحک را از پیش و با قصد و کینهای دشمنخُو ساخته و پرداختهاند.
وجدانهای آگاه حاضر در آن آیین که اجرای آن بر عهدهی من بود، خوب میدانند که آنچه نویسندگان کممایه و سفلهپرور با آن نثر آبکی و پُرخشمشان نوشتهاند، هیچاش درست نیست و سراسر دروغپردازی و قلب واقعیت است به قصد تسویه حسابهای شخصی و خالی کردن عقدههای کممحلی و بیچیزی.
آرزوی تسلی و تشفی دارم برای روح و روان بیمار همهی وجیزهنویسان آن سفاهت، که به قول نیمای بزرگ: الکدار از پس کاروان روان است!

چهارمین آیین پاسداشت حسین منزوی، ماه غزل معاصر ایران، به همت انجمن
چون موریانه، بیشهی ما را ز ریشه خورد
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت
حتماً با این پرسش درونی و دائمی روبهرو شدهاید که اصلاً این نوشتنها از رفتارها و روزمرگیها در ریزتر و جزییتر کردن امور را منظور چیست؟ میپرسید حتماً که از کجاست و یا چراست که اینهمه فردیت خویش را به مخاطره میاندازیم و خلوتهامان را آسیبپذیرتر و علنیتر میکنیم؟
به تازگی اتحادیهی ناشران و کتابفروشان در اعتراض به سانسور و آشفتگیهای حسابشدهی دستگاههای نظارت بر نشر آثار فرهنگی، نامهی اعتراضآمیزی خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کرده است. گرچه کانون نویسندگان ایران متولیان این وزارتخانه را که خود از عاملان اصلی سانسور و حذف فرهنگی به شمار میروند به هیچ رو مخاطب دادخواهی برای آزادی اندیشه و بیان نمیداند، از اعتراض اتحادیه ناشران و کتابفروشان پشتیبانی میکند.
پژوهشگران میگویند که با نگاهی به چهرهی افراد میتوان دریافت که نسبت به رابطه با جنس مخالف خود چه طرز فکر و رفتاری دارند.
ز دین ریا بینیازم، بنازم
حسین منزوی به معنای واقعی کلمه٬ شاعر بود و زندگی شاعرانهای