هنوز هم فکر نمیکنم که روش دانشجویان دانشگاه زنجان در بهانه کردن برای بیان اعتراضاتِ صنفی و دانشگاهی، (که در این مورد خاص، بیشتر به انتقامگیری ناجوانمردانه شباهت میبُرد) منطقی و اخلاقی بوده باشد.
هتک، بیآبرو و محکوم کردن یکی، آن هم بدون محاکمه در مراجع قانونی، شایستهی جامعهی آزاداندیش و حقیقتجوی دانشگاهی نیست و تنها ارمغان آنارشیسم و بیقانونی است. این ماجرا اگرچه نتیجهی منطقی سختگیریها و امنیتی کردن فضای دانشگاهی و اجتماعی امروز است، اما به نظر نمیرسد که مورد حمایت عقلای جامعه در بیآبرو کردن استادی خوشنام، و معاونی هرچند غیرقابل دفاع بوده باشد.
ما اگر به سردمداران منادی اخلاق جمهوری اسلامی میتازیم که این وعظ و حصر و منبرهای اخلاقیشان را بشکنند، مقصودمان نه این است که به تعرضها و بیاخلاقیها دامن زده باشیم؛ چه، که همگان و از جمله همان مدعیانِ دینخو و دینپرور که ارزشهای خویش را برابر با ارزشهای جهان میپندارند، گناهکارترند که به شیوههایی غوغاسالار و هتاکانه دامن میزنند.
باری، این ماجرا برای برخی تیولی شد که عرض اندامی کرده باشند و رسانههای پیزُریشان را به رخ بکشند و بادی به غبغب بیندازند که: «ما که قبلاً میگفتیم و هیشکی گوش شنوا نداشته بودا!» و یا دیگران را از این که سهمی در بیآبروتر کردن آن دکتر بختبرگشته نداشتهاند، سرزنش کنند.
کامشان از اقبال به رسانههاشان خوشتر! انسان استبدادزدهی ایرانی از تخریب دیگران لذت میبرد.


شعبهی ۱۱۵ دادگاه انقلاب تهران، احکام اوليهی ۹ تن از فعالين سياسی و فرهنگی و حقوق
ادارهیكل امور كتابخانههای عمومی استان زنجان در راستای ارتقاء فرهنگ
این روزها کمتر کسی هست که 
حتماً با این پرسش درونی و دائمی روبهرو شدهاید که اصلاً این نوشتنها از رفتارها و روزمرگیها در ریزتر و جزییتر کردن امور را منظور چیست؟ میپرسید حتماً که از کجاست و یا چراست که اینهمه فردیت خویش را به مخاطره میاندازیم و خلوتهامان را آسیبپذیرتر و علنیتر میکنیم؟
ز دین ریا بینیازم، بنازم
«اگر بگویم داستانهای من هیچ ربطی به روستای محل زندگیام ندارد، دروغ گفتهام چرا که داستانهای بومی همینطور شکل میگیرند».
دومین شماره از مجلهی اینترنتی 
