تبليغاتX
بوی کاغذ
دوشنبه 30 اردیبهشت1387

نثار کردن

خصیصه‌ی فعال عشق

 

یک انسان چه چیز نثار می‌کند؟ او از خودش، یعنی از گران‌بهاترین چیزی که دارد و از زندگی‌اش نثار می‌کند. این بدین معنا نیست که او ضرورتاً خودش را فدای دیگری می‌کند، بلکه او از آن‌چه در وجود خودش زنده است به دیگری می‌بخشد؛ از شادی‌اش، از علایق‌اش، از ادراک‌اش، از دانایی‌اش، از خُلق ِ خوش‌اش، و از غم‌هایش به مُصاحب خود نثار می‌کند؛ از تمام مظاهر و مآثر زندگی‌اش می‌بخشد. او، با چنین بخششی از زندگی خویش، فرد دیگری را احیا می‌کند، و در ضمن ِ افزودن احساس زندگی در خویش، احساس زنده بودن را در دیگری بارورتر می‌سازد. او به امید دریافت کردن نمی‌دهد؛ نثار کردن به خودی خود شادمانی باشکوهی است. ولی انسان، در ضمن نثار کردن، خواه ناخواه چیزی را در وجود طرف زنده می‌کند، و همین چیزی که زندگی یافته است به نوبه‌ی خود به سوی وی منعکس می‌شود... بدین ترتیب بخشیدن، طرفِ مقابل را نیز بخشنده می‌کند و در نتیجه طرفین متقابلاً در شادیِ چیزی که خود به آن زندگی بخشیده‌اند، سهیم می‌شوند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 22 فروردین1387

ارتباط چهره با نگرش افراد به عشق

منبع: بی‌بی‌سی

 

چهره سمت راست، گویای علاقه به رابطه ای کوتاه مدت استپژوهشگران می‌گویند که با نگاهی به چهره‌ی افراد می‌توان دریافت که نسبت به رابطه با جنس مخالف خود چه طرز فکر و رفتاری دارند.

پژوهشگران دانشگاه‌های ابردین و سنت اندروز در اسکاتلند و دورهام در انگلستان در تحقیق مشترکی که انجام داده‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که مردها عموماً زن‌هایی را ترجیح می‌دهند که از برقراری رابطه‌ی جنسی کوتاه مدت رویگردان نیستند. در حالی که زن‌ها مردانی را ترجیح می‌دهند که بتوانند با آن‌ها رابطه‌ای طولانی برقرار کنند.

در این پژوهش که گزارش آن در ژورنال «تکامل و رفتار انسانی» منتشر شده، چهره‌ی ۷۰۰ نفر که بین ۲۰ تا ۲۹ سال سن داشته‌اند بررسی شده است.

محققان می‌گویند که افراد می‌توانند با در نظر گرفتن بعضی ویژگی‌های ظاهری و با توجه به نوع رابطه‌ای که ترجیح می‌دهند داشته باشند، شریک زندگی‌شان را آگاهانه‌تر انتخاب کنند.

در این پژوهش به داوطلبان شرکت‌کننده در تحقیق، تصاویری از چهره‌های زنان و مردانی از گروه سنی یاد شده نشان داده شد و بعد آن‌ها می‌بایست عکس فردی را انتخاب کنند که به اعتقاد آن‌ها از رابطه‌ای کوتاه مدت استقبال می‌کند.

همچنین از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شد از میان عکس‌ها، عکس جذاب‌ترین فرد را برای رابطه‌ای کوتاه یا طولانی انتخاب کنند و بگویند که کدام چهره از نظر آن‌ها زنانه‌تر یا مردانه‌تر و در مجموع جذاب‌تر است.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 7 اسفند1386

چهار نگاه به عشق در ادبیات فارسی

مجید نفیسی

 

در 5 ژوئن 1989 شعر ترانه‌وار زیر را نوشتم که در دومین مجموعه‌ی شعر من در تبعید به نام «اندوه مرز» تحت عنوان «عشق را نمی‌توان داشت» به چاپ رسیده است:

 

مجید نفیسیچشم‌هایت را نمی‌خواهم

نگاهت را به من ببخش

لب‌هایت را نمی‌خواهم

بوسه‌ات را به من ببخش

دست‌هایت را نمی‌خواهم

آغوشت را به من ببخش

از من مخواه که مالک تو باشم

که عشق را نمی‌توان داشت.

کندوی تنت را نمی‌خواهم

شیرینی عسلت را به من ببخش.

 

این شعر را وقتی نوشتم که تازه چند ماه از آغاز بحران در زناشویی من می‌گذشت. آن‌چه به ویژه بر تلخی جدایی بین من و همسر دومم می‌افزود، وجود فرزندمان «آزاد» بود که تازه یک سالش تمام شده بود. در آن دوران پرسشی که پیوسته بر ذهن من فشار می‌آورد این بود: پایه‌ی پیوند زناشویی در چیست و بنیان سازمان خانواده بر چه قرار دارد؟ تأمین وحدت عاطفی ـ جنسی بین دو فرد است؟ تولید فرزند و پرورش آن‌هاست؟ حفظ مالکیت خصوصی و بقای نیروی کار است؟


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 24 بهمن1386

با عشق بودن، يا از عشق مردن

شکوه ميرزادگی

 

اين روزها کلمه‌ی عشق بيش از هر کلمه‌ای در آمريکا شنيده و خوانده می‌شود. در هر کجايی که قدم می‌گذاريم، در کوچه و خيابان و رستوران و فروشگاه، و حتا در ادارات و موسسات و مدارس؛ به در و ديوار کلمه‌ی «عشق» نوشته شده و نشانه‌هايی از عشق در شکل‌هايی از قلب، گل، پرنده، بادبادک‌های رنگين، و همه‌ی آن‌چه‌هايی که شادی آفرين‌اند متجلی می‌شود.

هر کلمه‌ای، علاوه بر معنايی لغوی، باری عاطفی هم با خود دارد. يعنی شنيدن هر کلمه‌ای نوعی واکنش عاطفی در شنونده به وجود می‌آورد: شادی، غم، خشم، آرامش. در واقع، ممکن است که يک کلمه با يک معنای واحد بر افراد مختلف اثری متفاوت بگذارد؛ چه مثبت و چه منفی. اما يکی از کلماتی که از هر زبان که می‌شنوی باری مثبت با خود دارد «عشق» است؛ حتا برای آن‌ها که عشق را قبول ندارند. شنيدنش هميشه نشاط می‌آورد؛ مثل عطری خوش است که جان‌ها را تازه می‌کند. اگر کسی روانی سالم و طبيعی داشته باشد واژه‌ی «عشق»، با هر مفهوم و معنايی که برايش داشته باشد، باری مثبت و خوش‌آيند دارد و عملکرد آن در زندگی نيز مثبت و انرژی‌زاست.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 13 آبان1386

در انجیل از عشق به عنوان مجموعه‌ای از اعمال و رفتارها نام برده شده است که معنایی وسیع‌تر از ارتباط احساسی دارد. عشق مجموعه‌ای از رفتارهای انسان است که انسان بر اساس آن‌ها عمل می‌کند. در انجیل به افراد سفارش شده که علاوه بر معشوق خود و حتا دوستان‌شان، دشمن خود را نیز دوست داشته باشند.

در انجیل از این عشق فعال در قرنتی 8-4 : 13 سخن به میان آمده است:

«عشق صبور است، عشق مهربان است. هرگز حسادت نمی‌کند، هرگز به خود نمی‌بالد، مغرور نیست. گستاخ نیست و خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمی‌شود، خطاهای دیگران را به خاطر نمی‌سپارد. عشق از همدمی با شیطان لذت نمی‌برد بلکه دوستدار حقیقت است. همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است و همواره پاینده است. عشق هرگز شکست نمی‌خورد».

 

منبع: درباره‌ی عشق: از ویکی‌پدیا، دانشنامه‌ی آزاد


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 30 تیر1386

در گفتار پیشین در موضوع عشق، به مسأله‌ی فرار از جدایی که مسأله‌ی اصلی بشر قرن‌ها و فرهنگ‌های مختلف است، در دیدگاهِ اریک فروم پرداختیم. در تکمیل گفتار پیشین او باید افزود:

1.       اتحاد با گروه، راهِ متداول غلبه بر جدایی است. اما پیوندی که از راهِ همرنگی با جماعت به وجود بیاید حاد و شدید نیست، بلکه آرام است و از جریانی منظم و عادی اثر می‌پذیرد، و درست به همین دلیل غالباً نمی‌تواند اضطراب و جدایی را التیام بخشد. از این گذشته، این راه‌ِ حل فقط با نفس ارتباط دارد نه با بدن؛ و این خود نقصی است که راهِ حل‌هایی چون میگساری و عیاشی از آن مُبرا هستند.

2.       راه سوم برای حصول وصل و پیوند در فعالیت‌های خلّاقه نهفته است. انسان در حین آفریدن با دنیای خارج متّحد می‌شود.

3.       در عشق بالغ ِ انسانِ کامل، پیوند در وضعی صورت می‌گیرد که وحدت و همسازی ِ شخصیتِ آدمی، و فردیت او را محفوظ می‌دارد.

عشق یک نیروی فعال بشری است که انسان را بر احساس انزوا و جدایی چیره می‌سازد؛ فعالیت روح است که فقط در صورت وجود آزادی درونی و استقلال شخصی میسر است. عشق یک عمل است؛ عمل ِ به کار انداختن ِ نیروهای انسانی است که تنها در شرایطی که شخص کاملاً آزاد باشد، نه تحتِ زور و اجبار، آن‌ها را به کار می‌اندازد.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 22 تیر1386

اریک فروم (Erich Fromm ،۱۹۰۰ - ۱۹۸۰) در کتاب «هنر عشق ورزیدن» (ترجمه‌ی پوری سلطانی، نشر مروارید) جدایی را سرچشمه‌ی اضطراب شدید می‌داند و معتقد است که انسانِ قرن‌ها و فرهنگ‌های مختلف، تنها در برابر یک مسأله قرار دارد و آن چگونگی غلبه بر جدایی است.

او انسان را در پاسخ به این مسأله به جواب‌های دیگری نیز متوسل می‌داند؛ از جمله: پناه بردن به مناسک دینی، گروه‌ها و انجمن‌های اجتماعی، و لذت‌های آمیخته با عیاشی و می‌گساری.

او در توضیح این نوع نشئه‌گی در فریب خویشتن برای فرار از جدایی، می‌نویسد:

«وقتی که حالت خلسه و هیجان ایجاد می‌شود، دنیای خارج ناپدید می‌شود، و همراه آن احساس جدایی از آن نیز از بین می‌رود. این مناسک دینی هر چه بیش‌تر به صورت گروهی انجام گیرد، احساس آمیختن با جمع بالاتر می‌رود و راه‌حل مؤثرتر واقع می‌شود.» (ص 21)

او اضافه می‌کند:

«عیاشی‌های جنسی دسته‌جمعی جزء مناسک ادیان بدوی بود [...] تا آن‌جا که این عیاشی‌ها مشترکاً و با قوم و قبیله انجام گیرد، اضطراب و احساس گناه پدید نمی‌آورد.» (ص 22)

در گفتارهای آتی به موضوع عشق و جدایی بیش‌تر خواهم پرداخت.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 28 خرداد1386

سعادت حقیقی را در عشق جستجو کنید.

کانگور

 

دیشب، مصاحبه‌ی تازه‌ای ایمیل کرده بود مهدی جان خطیبی، از دکتر اسماعیل خویی شاعر و فیلسوف سرشناس ایرانی مقیم لندن، که مجید خوشدل با او و حضوری انجام داده بود. آن پرسنده، از احوالات شخصی پرسیده بود، تا که خویی به عشق ناکام‌اش رسید.

عین پرسش‌ها و پاسخ‌های همین بخش از گفتگو را می‌آورم تا که...

بگذرم. به قول همان بزرگ، «ای کاش این تجربه انتقال‌پذیر می‌بود».


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com