تبليغاتX
ّ بوی کاغذ
سه شنبه 11 تیر1387

چوبك، کلنجار با پوسته‌ی سنت *

 

صادق چوبکصادق چوبک از نویسندگان موفق نسل اول داستان‌نویسی مدرن ایران بود؛ از هم‌نسلان صادق هدایت، جلال آل‌احمد، به‌آذین و ابراهیم گلستان.

در تیرماه 1295 در بوشهر متولد شد. در 1316 از کالج آمریکایی تهران دیپلم گرفت، با قدسی خانم ازدواج کرد و در وزارت فرهنگ استخدام شد. به دلیل تسلط‌اش به زبان انگلیسی به عنوان مترجم در سال دوم سربازی، خدمت‌اش در ستاد ارتش به پایان رسید. او همراه با تدریس، در هیأت مستشاران آمریکایی، روابط عمومی سفارت انگلیس و شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان مترجم مشغول به کار شد.

از آثار او می‌توان به مجموعه‌ی داستان‌های «خیمه‌شب بازی» (یازده داستان کوتاه)، «انتری که لوطی‌اش مرده بود» (چهار داستان و یک نمایشنامه)، روز اول قبر (ده داستان کوتاه و یک نمایشنامه) و داستان‌های بلند «تنگسیر» که فیلمی از آن به همین نام به کارگردانی امیر نادری در سال 1353 به نمایش عمومی درآمد؛ و «سنگ صبور» که به زعم اکثر منتقدین، در کنار بوف کور صادق هدایت و شازده احتجاب هوشنگ گلشیری جزو برترین رمان‌های نو ایرانی است، اشاره کرد.


ادامه‌ی مطلب را بخوانيد...


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

چهارشنبه 5 تیر1387

ای کوته‌آستینان

علی‌اکبر سعیدی‌سیرجانی

 

علی‌اکبر سعیدی‌سیرجانی1.       ... در هر کشوری که دیدید مزد  خبرچین‌ها و شکنجه‌گران و جلادها چیزی در حد حقوق مشاغل محترم معمولی است، یقین داشته باشید که سطح اخلاق و وجدان در آن مملکت خیلی فرو افتاده است.

2.       ... مصیبت این است که ما ملت هرگز مجالی نداشته‌ایم تا در حال و هوایی خالی از تعصب و تحریک و شعار، در کار سردمداران سیاست‌مان تأمل کنیم. تحولات اجتماعی وطن ما همیشه در شعاع صد و هشتاد درجه بوده است، نه یک درجه کم‌تر و نه یک درجه بیش‌تر؛ و در نتیجه رجال مملکت‌مان یا بد مطلق‌اند یا خوب مطلق.

3.       ... از  قول آسید مصطفی: آهای مردم، خوب گوش‌هایتان را وا کنید، به جَدّم قسم خیلی خَرید! بله، خَرید و خیلی خیلی هم خَرید! جای آزر بت‌تراش و سامری گوساله‌ساز خالی که بیایند و از شما سواری بگیرند. آهای مردم! معجزه مخصوص پیغمبر خدا بود و دوازده امام، بس والسلام. هر کس دیگر که پیدا شود و ادعای معجزه بکند، اگر می‌خواهید راحت زندگی کنید، صدایش را خفه کنید. امروز اگر معجزه‌ای باشد توی دست‌های پینه‌بسته‌ی من و شماست.

4.       محیط  استبدادزده و جامعه‌ی فاسد علاماتی دارد، مشخصاتی دارد. یکی از بارزترین نشانه‌هایش این‌که خلایق در بند کیفیت‌ها نیستند، در شوق رسیدن به هدف، وسواسی برای انتخاب وسیله به کار نمی‌بندند. نگاهی به مبارزات اجتماعی در همین «کشورهای دوروبرتان» بیندازید و ببینید رقیب‌های سیاسی چه داغ‌های سیاهی بر جبین یکدیگر می‌نهند و چه نسبت‌هایی به هم می‌دهند. از دزد و ملوط و زنباره و حرامزاده گرفته تا عامل اجنبی و قاتل و جنایتکار. در همچو محیط‌هایی مرد سیاسی نه در بند مفهوم کلمات است و نه شوق ریاست برایش مجالی باقی گذاشته است.


ادامه‌ی مطلب را بخوانيد...


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

پنجشنبه 9 خرداد1387

در گفت‌وگوی ایسنا با صاحب‌نظران:

چرا ایرانیان از كتاب می‌گریزند؟

 

کتاب‌گریزی ما ایرانیانكتاب و كتاب‌خوانی و میزان گرایش به مطالعه، امروزه یكی از شاخص‌های توسعه به شمار می‌رود. بررسی‌ها نشان می‌دهد مطالعه و كتابخوانی وضعیت مطلوبی در ایران ندارد و عمدتاً مردم ایران از خرید و یا مطالعه‌ی كتاب گریزانند و اقدامات لازم و جدی جهت ترویج و اشاعه‌ی فرهنگ مطالعه صورت نگرفته است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی زنجان، برای رفع موانع و ایجاد زمینه و بستر لازم جهت ترویج و توسعه‌ی فرهنگ مطالعه، نهادهای مختلف در 5 بخش، شامل خانواده، مدارس و نظام آموزشی، كتابداران و كتابخانه‌ها، دولت و رسانه‌های گروهی و ناشران و كتاب‌فروشی‌ها، باید با رفع مشكلات موجود، هم‌سو و هم‌هدف، به سمت مشخصی حركت كنند.


ادامه‌ی مطلب را بخوانيد...


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

چهارشنبه 29 اسفند1386

نوروز باستانی بر شما مبارکچند روزی پیش و پس شد ورنه از دور زمان

بر سکندر نیز بگذشت آن‌چه بر دارا گذشت.

 

قمار عشق مهربان، بوی کاغذ را دعوت کرده بود به برشمردن حسرت کتاب‌های نخوانده‌اش. به سبک خود او اما «آرزوهای نخوانده» را با «دارم می‌خوانم»‌ها، یک‌جا می‌نویسم:

این روزها دارم به دنبال پرسش‌های ذهنی‌ام درباره‌ی دین و عشق و دیگ درهم جوش این هر دو می‌جویم! عقل انسان دین‌خو با عقل یک انسان عاشق پیشه کجاهاش به هم شبیه هست یا نیست؟!

کتابخانه‌ام عُق زده همه‌چیز را. حالا دور و برم پُر از کتاب است. اما حسرت خواندنِ کامل این کتاب‌ها، بیش از بقیه به جانم افتاده:

 

1.       نام گل سرخ، امبرتو اکو

2.       سرآغاز نواندیشی معاصر، مقصود فراستخواه

3.       بت‌های ذهنی و خاطره‌ی ازلی، داریوش شایگان

4.       ناگفته‌ها، گفت‌وگوی حسن نراقی با روزبه میرابراهیمی

5.       نقش جهان، بیژن جلالی

6.       قطره‌ی محال‌اندیش، محمود دولت‌آبادی

7.       گلستان سعدی، ویرایش هوشنگ گلشیری

8.       نقدِ نقد، مجموعه گفت‌وگوهای سایر محمدی

9.       انسان و اندیشه، حمید حمید

10.    لالایی با شیپور، گزین‌گویه‌های احمد شاملو، ایلیا دیانوش

و...

 

کتابِ نخوانده و حسرت‌های به دل، زیادند. سال نو مبارک و کامکار!


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

دوشنبه 29 بهمن1386

احیای هویت ملی، ایجاد مقاومت فرهنگی [۱]

 

نادر نادرپورشب چنان سنگین فرود آمد که یک تن جان نبُرد

تا خبر از کشتگان زی سوگواران آوَرد.

نادر نادر پور

 

29 بهمن ماه هشتمین سالگرد درگذشت نادر نادرپور (18 فوریه 2000/ 29 بهمن 1378) از شاعران بنام نئورمانتیک معاصر ایران است. اندیشه‌وری راسخ و صاحب‌نظر در مسائل سیاسی که در سن 70 سالگی در غربتکده‌اش لس‌آنجلس، در اثر سکته‌ی قلبی چشم از جهان فرو بست.

نادرپور در سال 1308 خورشیدی در تهران متولد شد. دبیرستان را که تمام کرد، به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربون روانشناسی خواند. بعد از بازگشت‌اش به ایران از اواسط سال‌های دهه‌ی 30 خورشیدی اشعار او در مجلات و گاهنامه‌های ادبی انتشار یافت.

نادرپور علاقه‌ی ویژه‌ای هم به ادبیات ایتالیا داشت و چند سالی را در جست‌وجوی عشق خود به آن دیار رفت و پس از آموختن زبان ایتالیایی برای بار دوم به فرانسه عزیمت کرد و پس از سه سال اقامت در این دو کشور بار دیگر به ایران بازگشت. در سال 1350 سفر دیگری به فرانسه و ایتالیا داشت و یک سال بعد به ایران آمد. او علاوه بر سرودن شعر، اشعاری به زبان فرانسوی و ایتالیایی را به زبان فارسی ترجمه کرده است.


ادامه‌ی مطلب را بخوانيد...


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

شنبه 1 دی1386

با درود جناب جلیل‌خانی!

در صفحه‌ی اینترنتی شما دیدم که فحاشی‌های آقای گلمراد [مرادی] به اینجانب درج شده است. فکر کردم که بد نباشد حالا که خوانندگان صفحه‌ی شما این افتخار را به دست آورده‌اند که دُرفشانی‌های این آقای دکتر؟! را بخوانند، اصل مقاله‌ای  نیز که ایشان راجع به آن صحبت می‌کنند را دیده و بخوانند! بدین جهت، مقاله‌ی فوق‌الذکر را به پیوست، تقدیم می‌کنم.

پاینده باشید. بدرود!

فرهاد عرفانی

 

چرا آموزش همگانی باید به فارسی باشد؟

فرهاد عرفانی ـ مزدک

 

اخیرأ ناله‌هائی با موتور محرکه‌ی استعمار، در گوشه و کنار شنیده می‌شود که خواهان نظام آموزشی به زبان‌ها و گویش‌های محلی در ایران است. در این رابطه، نظریه‌پردازی می‌شود، صفحات و پایگاه‌های اینترنتی به راه می‌افتد، کارشناسانی که به قول زنده‌یاد صادق چوبک "خودشان به خودشان مدال و مدرک داده‌اند!" به کالبدشکافی حقوق تضییع شده‌ی اقوام، در آموزش به زبان مادری، می‌پردازند و چنان روضه‌ی دو طفلان مسلم می‌خوانند که، واقعاً دل آدم کباب می‌شود، از این همه ظلم که به اقوام ایرانی می‌شده است، و این ملت، سه هزار سال از آن بی‌خبر بوده است! و یک‌شبه و همزمان با طرح خاورمیانه‌ی بزرگ آقای بوش و شرکاء، به خود آمده، و از آن با خبر شده است!


ادامه‌ی مطلب را بخوانيد...


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

سه شنبه 27 آذر1386

راهی جز تولید فكر و انتقاد نداریم

از شمار شاعران کاسته، و بر تعداد متفكران و رمان‌نویسان افزوده خواهد شد

 

حافظ موسوی در شب شعر انجمن ادبی اشراق زنجان، عکس: محمدحسین صادقیهیچ راهی در هیچ حوزه‌ای برای ما وجود ندارد و هیچ كجا به هیچ نتیجه‌ای نخواهیم رسید، جز این كه به تولید فكر و انتقاد بپردازیم، آن هم فكر و نقد میانه‌رو، سنجیده و مستدل كه به كارمان بیاید.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی زنجان، حافظ موسوی، شاعر و منتقد برجسته‌ی كشور كه به دعوت انجمن ادبی اشراق زنجان در شب شعری با همكاری اداره‌ی‌کل امور كتابخانه‌های عمومی استان در تالار كتابخانه‌ی سهروردی سخن می‌گفت، در ابتدای سخنان خود در جمع شاعران و نویسندگان زنجانی، با یادكرد از حسین منزوی غزلسرای برجسته‌ی زنجانی و بیان اولین دیدار خود با او در شب‌های شعر انستیتو گوته‌ی تهران در آستانه‌ی انقلاب 1357 گفت: «حسین منزوی به لحاظ سنی پیشكسوت ما بود كه او را برای اولین بار در ده شب شعری كه با حضور روشنفكران با محوریت شاعران، در آستانه‌ی انقلاب 57 برگزار می‌شد، دیدم كه شعری كه خطاب به سیمین دانشور سروده بود، خواند: "بانو، بانو، بانو جان! سربركن از این شب سیه پوشان!"».


ادامه‌ی مطلب را بخوانيد...


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

چهارشنبه 21 آذر1386

ضد کثیرالمله بودن ایران می‌گوید

اگر به‌جای رضاشاه بود، همان راهی را می‌رفت که او رفته!

گلمراد مرادی

 

دکتر گلمراد مرادیدر همه‌ی سیستم‌های تعلیم و تربیتی پیشرفته‌ی جهان، توسط محققین، ثابت شده که آموزش به زبان مادری استعدادها را شکوفاتر می‌کند و انسان می‌تواند بهتر از نبوغ و نیروی فکری خود استفاده نماید. در رابطه با فن تعلیم و تربیت و نیاز مبرم معلمان به آن، علی‌اکبر دهخدا، ادیب بزرگ وطنمان، گفته است: «تعلیم و تربیت فنی... که هر معلمی برای احراز حرفه‌ی خود به فرا گرفتن آن نیازمند است و به همین دلیل یکی از رشته‌های تحصیلی بزرگ دانشکده‌ها و دانشگاه‌های جهان را تشکیل می‌دهد». رجوع کنید به جلد 15 فرهنگ دهخدا، صفحه‌ی 778، چاپ تهران زیر نظر دکتر معین سال 1363 خورشیدی. حالا ما بحث این را می‌گذاریم برای بعد و می‌پردازیم به مسائلی که امروزه هر برتری‌طلبی برای مردم پاکدل وطنمان معلم شده و برای آینده‌ی آن‌ها راه و روش و خط تعیین می‌کند.


ادامه‌ی مطلب را بخوانيد...


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

یکشنبه 18 آذر1386

نقدِ نقد

مهدی جلیل‌خانی

 

 بی‌گمان اغلب شما نیز بر این دستاورد معترفید كه امروز در سومین سالگرد عصركتاب و آغاز چهارمین بهار آن، با برگزاری جلسات نقد كتاب، دیدار با اهل قلم و تقدیر از ناشران برتر، ترنّم و طراوتِ تازه‌ای، نه تنها به فضای فرهنگی و ادبی استان، بلكه به جامعه و جَوّ فرهنگی كشور القا شده است و این عرصه‌ها و گروه‌های هرچند كوچك، به فراخور خویش، تلنگرهایی به ذهن و زبانِ حقیقت‌جو و منتقد مخاطبان زده‌اند.

گروه‌های شش‌گانه‌ی عصركتاب (ادبیات، تاریخ، علوم سیاسی و روابط‌بین‌الملل، فلسفه، كلیات و كودك و نوجوان) سهم مؤثری در فراهم ساختن فرصتِ لازم و برابر برای رشد علمی، مشاركت فرهنگی، تقویتِ روحیه‌ی انتقادی، ایجاد رقابت و پویایی در میان آحاد جامعه و امكان بروز و تعاطی افكار، سلایق و گرایش‌های مختلف داشته و همچنان بر آن پای می‌فشرند.

در این میان نقش مدیریت امور كتابخانه‌های عمومی استان در پیوند و همفكری با اهل اندیشه و قلم زنجان، موجب تحولی گردیده كه فقط با اعتمادسازی و همكاری دلسوزانه میسر می‌شده است، چراكه اینان با برگزاری چنین آیین‌هایی از مهرماه سال 1383 در باب نقدِ كتاب و تفكر،‌ جهت رسیدن به افق و هدف مشتركی گام برداشته‌اند كه همانا تمرین مدارا، افزایش بردباری، رواداری و تحمل یكدیگر است.


ادامه‌ی مطلب را بخوانيد...


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

چهارشنبه 23 آبان1386

1.       از رفقای دور و نزدیکم ممنونم. روزی نیست که پیغام و تلفنی نباشد از این‌که کجایم و چه می‌کنم. دلم برایِ تک‌تک‌شان تنگ شده. به ویژه که این روزها از شنیدن خبر مرگِ شاعران سرزمینم غمینم؛ بعد از قیصر امین‌پور و تیرداد نصری انگار نوبت ابراهیم رزم‌آرا بود.

برای آخرین بار در خانه‌ی هنرمندان شاد و شنگ برای دریافت جایزه‌ی شعر کارنامه دیدم‌اش. تقدیرش گویا این بود تا در غربت و دور از وطن بمیرد. من دست از این دعا برنمی‌دارم؛ حتا اگر مذهبی هم نبوده باشم: «خدایا شاعران ما را از ما نگیر!»

2.       دو دیگر این که حسابی خانه تکانی کرده‌ام. ساعت‌های خانه‌نشینی و استراحتم را در این دو ماه، با این وبلاگ سر می‌کنم. ابزاری شگفت‌انگیز از تمدد و تسکین اعصاب است!

بخش «پایگاه زنجانی‌ها» را به صفحات داخلی برده‌ام و خلاصه‌ی سوابق یا همان رزومه را اضافه کرده‌ام در «امکانات» بوی کاغذ؛ گرچه به سبک و سیاق مألوف و معهود اداری‌اش نیست، اما امید که دیگر یاران وبلاگ‌نویس من نیز، این‌چنین به نوشتن سوابق و مهارت‌هاشان برآیند.

«پرونده‌ها» را به دسته‌بندی و موضوعات مطالب این وبگاه اختصاص داده‌ام و به گمانم جز نوشته‌هایی از این دست اطلاع‌رسانی‌ها را، می‌توانید به تمامی در این پرونده‌شده‌ها پیدا کنید. «پیوندها» را کوشیده‌ام ناشر افکار و بازوهای محکم (به جز انجمن قلم ایران البته!) قرار دهم. «چهره‌ها»، «مراجع زبان فارسی»، «جُنگ‌های ادبی»، «همسایه‌ها»، و «نشریات حرفه‌ای»، را نیز در نام و محتوا اندکی تغییر داده‌ام. «پیشانی‌نوشت» و «از دیگر رسانه‌ها»  هم مثل همیشه برقرارند.

3.       روز پنج‌شنبه اول آذرماه 86 هم سی و نهمین نشست ماهیانه‌ی گروه ادبیات عصر کتاب با معرفی و نقد نمایشنامه‌ی «شکلک» نوشته‌ی نغمه ثمینی جریان خواهد یافت. در همان محل قبلی برگزاری نشست‌ها، تالار اجتماعاتِ کتابخانه‌ی سهروردی زنجان، ساعت ۱۷.

4.       مهر و فروتنی باد!


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

چهارشنبه 2 آبان1386

1.       قرار بود جشن آغاز چهارسالگی عصر کتاب روز 18 مهرماه به همت گروه ادبیات، همزمان با 39 اُمین نشست این گروه و با سخنرانی یکی از منتقدان و کتابشناسانِ برجسته‌ی کشور (کامران فانی یا عنایت سمیعی) در محل تالار کتابخانه‌ی سهروردی زنجان برگزار شود، اما بنا به مناسبت روز کتاب و کتابخوانی در روز پنج‌شنبه 24 آبان‌ماه، مدیریت امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان، جشن پایان سه سالگی عصر کتاب را با سخنرانی یوسف محسن‌اردبیلی، پیرامون کتاب، آغازه‌ها و سرگذشت آن، به این روز موکول کرده که جز آن برنامه‌های متنوع دیگری از جمله نمایشگاه کتاب را نیز تدارک دیده است. به امید دیدار شما در این آیین!

2.       گفتنی است، به تازگی گروه کودک و نوجوان عصر کتاب نیز به گروه‌های پنج‌گانه‌ی پیشین (ادبیات، تاریخ، علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، فلسفه و کلیات) افزوده شده که می‌کوشد مسائل تربیتی و دغدغه‌های فرهنگی، پیرامونِ موضوع کودک و نوجوان را هدف خویش قرار دهد.

3.       چند وقتی است که فقط پیوندهای این تارنما را سر و سامان داده‌ام و به حکم خویش‌کاری، می‌کوشم که کامل‌ترین اطلاعات و نیازمندی‌ها را از این طریق در اختیار مخاطبانِ بوی کاغذ قرار دهم. مرا از نظراتِ خود مطلع کنید. ضمناً اگر در مواجهه با پیوندها، به سدِ احمقانه‌ی فیلترینگ برخوردید، پیشنهاد می‌کنم بوی کاغذ را با فیلترشکن پیشاروی خود بگشایید تا بی‌دردسر به لینک‌های آن دست یابید.

4.       مهر و یگانگی باد!


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

دوشنبه 9 مهر1386

1-       از ابتدای پاییز، روزنامه‌ی مردم‌نو تولدی دوباره را آغازیده و آن تحریم گذشته‌اش را نیز شکسته است. ماجرای مردم‌نو را می‌توانید در این‌جا بخوانید. همین‌قدر بگویم که مدتی بود جریانی دولتی، روزنامه‌نگاران مردم‌نو را به تحدید و تنذیر، از انتقاد و اطلاع‌رسانی دور نگاه‌داشته بود و ظاهراً اکنون خبرنگاران و نویسندگان این روزنامه آن حصر پیشین را شکسته‌اند؛ اگرچه هنوز از سرمقاله‌های آن خبری نیست. با این همه تولد دوباره‌شان را برای این تَری و طراوتی که به فضای رسانه‌ای استان برگردانده‌اند، شادباش می‌گویم. دلشان بهاری!

2-       چند ماهی‌ست که جریانی پُرمدعا و بی‌اخلاق به توهین و تندی دست یازیده که الحق مستحق ترحم و آرزویِ تَشفّی است! چه باک که: «سفله چون به هنر با کسی برنیاید به خبثش در پوستین افتد». محض اطلاع و آرامش رفقای نالانم از کامنت‌پرانی‌هایِ کج و معوج و سراسر فحش این جماعت می‌گویم، که طیبات‌شان هیچگاه شایسته‌ی پاسخ نبوده و نیست. خط قرمز من هم، توهین آن ناکس‌ها به دیگران است. چه، فحش‌پرانی‌هاشان آب‌دیده و جان‌سخت‌ترم می‌کند. تنها بی‌اخلاقی‌ها و طعنه‌هاشان را به دیگران، حذف می‌کنم و نه اراجیفِ با نام مستعارشان را خطاب به نویسنده‌ی این وبلاگ؛ نقاب‌شان هم از بی‌جربزه‌گی‌شان است. انگار اگر سخن‌مان را آلوده به توهین نکنیم، کسی به آن گوش نخواهد سپرد.

3-       و آخر این‌که نمایشگاهی زیبا از عکس‌های حرفه‌ای مهدی اسعدی عکاس قمی، در نگارخانه‌ی مولانا عاصم زنجانی تا پایان این هفته برپاست که عکس‌های زیبایی از برخی مکان‌های تاریخی زنجان در کنار دیگر عکس‌هایِ شفاف و پُرجذبه‌اش به نمایش گذاشته است. این هم فتوبلاگِ مهدی: +

4-       ترنم و مهربانی باد!


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

یکشنبه 25 شهریور1386

ماهنامه‌ی کتابهشماره‌ی 19- 17 (خرداد - مردادماه 1386) ماهنامه‌ی کتابه، نشریه‌ی داخلی مدیریت امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان منتشر شد.

در این شماره از کتابه، می‌خوانید: خبر و آلبومی از عکس‌های افتتاح کتابخانه‌ی عمومی کوثر خرمدره با حضور وزیر کشور، گزارش جلسات انجمن کتابخانه‌های عمومی شهرستان‌ها و نشست‌های نقد کتاب گروه‌های پنج‌گانه‌ی عصرکتاب، گفتگو با حمید نباتچیان رییس گروه فرهنگی آموزشی و پژوهشی معاونت برنامه‌ریزی استانداری زنجان، مقالاتی از علیرضا گنجی، یوسف محسن‌اردبیلی، جمیله قاسمی، قسمتعلی صمدی، ترجمه‌ای از کریم حنفی‌نیری، و یادداشت‌هایی از جلیل امامی، خلیل ببری، عشرت شهسواریان و سیدحسین محمدی.

در این شماره همچنین از تغییر دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور به همراه هیأت امنای آن خبر داده شده که طی آن با حکم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، منصور واعظی به جای محمدحسین ملک‌احمدی به دبیرکلی جدید این نهاد برگزیده و منصوب شده است. ملک‌احمدی که داماد شهید رجایی است، از معدود مدیران بازمانده‌ی دولت خاتمی بود که اکنون به وزارتخانه‌ی علوم، تحقیقات و فناوری بازگشته است.

گفتنی است، سردبیر کتابه، محمدربیع احمدخانی مدیر امور کتابخانه‌های عمومی استان و دبیری تحریریه‌ی آن با من است. فریبرز معجزاتی نیز همه‌ی تلاش و سلیقه‌اش را در طراحی و صفحه‌آرایی آن به کار برده که از او ممنونم.

به خیال من که کتابه، سوای نشر خبرهای کتابخانه‌ای و اطلاعات مفیدِ بومی که پیرامون این حوزه دارد، حسن و برتری و فلسفه‌ی اصلی وجودی‌اش، نشر گزارش‌های نقد کتاب در گروه‌های پنج‌گانه‌ی عصر کتاب است. به هر حال این جمع‌آوری شاید روزی به درد پژوهشگران حوزه‌ی کتاب و فرهنگ بخورد.

برای تهیه‌ی این شماره از کتابه، هر کجا که هستید، با «بوی کاغذ» تماس بگیرید.


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

دوشنبه 11 تیر1386

از شهریور ماه 1383 تا به اکنون، گروه عصر کتاب که اولین جلسه‌ی آن با نقد ادبیات پا گرفت، به همت مدیریت امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان، به نقد و معرفی کتاب‌های تازه می‌پردازد.

گروه ادبیات عصر کتاب، تا به امروز، 35 جلسه از نشست‌های منتقدانه‌ی خود را برگزار کرده و در ادامه‌ی آن روز چهارشنبه 13 تیرماه 1386 سی و ششمین جلسه‌ی خود را برگزار خواهد کرد.

پیش‌تر قرار بود تا در روز 16 خردادماه، محمد روشن نسخه‌نویس و مصحح برجسته‌ی ایرانی که به تازگی از ایتالیا به ایران بازگشته است، در زنجان به سخنرانی پیرامون بررسی قصه‌ها و افسانه‌های عتیق بپردازد که به دلیل کهولت سن و دشواری‌های کاری خود از سفر به زنجان منصرف شد. که به این ترتیب گروه ادبیات عصر کتاب، جلسه‌ی خردادماه خود را از دست داد و برگزارش نکرد.

اما جلسه‌ی تیرماه این گروه، به بررسی و نقد کارنامه‌ی نویسندگی ابراهیم گلستان نویسنده‌ی 85 ساله‌ی ایرانی مقیم انگلستان اختصاص دارد که با نگاهی به کتاب «نوشتن با دوربین» خواهد بود.

این کتاب گفتگویی‌ست صریح با این نویسنده و روشنفکر برجسته‌ی ایرانی که پرویز جاهد برای تکمیل پایان‌نامه‌ی خود و بررسی جریان موج نو در سینمای ایران و پژوهش درباره‌ی کارنامه‌ی فیلمسازی گلستان، ترتیب و انتشار داده است. این کتاب که بحث و نقدهای فراوانی را برانگیخته‌ست، توسط نشر اختران در 276 صفحه در تابستان 1384 منتشر شده است.

مو به مو و سطر به سطرش را خوانده‌ام و نکته‌های جالب توجهی دیده‌ام در آن. آموزه‌های بسیاری دارد این مصاحبه که امیدوارم روز چهارشنبه ساعت ۱۷ در سالن اجتماعات کتابخانه‌ی سهروردی بتوانم روی دایره بریزم‌شان! آن چه در من نیست، همین خودسانسوری‌ست که کار دستم داده خیلی جاها!

عصر کتاب اکنون با پنج گروه ادبیات، تاریخ، فلسفه، کلیات و علوم سیاسی، هر ماه و در هر گروه جلسات منظمی را به نقد کتاب و اندیشه اختصاص داده و فضای تازه و یکّه‌ای در زنجان ساخته است.


 ................................................................................. jalilkhani [at] gmail [dot] com  | 

دوشنبه 4 تیر1386

اشراق: اولین و تنها فصلنامه‌ی فرهنگی ادبی استان زنجانبماند این‌که شماره‌ی 6 و 5 اشراق را مثل جنین پا به ماه سقط کردند و خدا می‌داند چه بلایی سرش آورده‌اند تا حالا. جیک کسی هم درنیامد و جز اعتراض یکی دو نفر برای اطلاع‌رسانی و چانه‌زنی، کَکِ کسی هم نگزید و بخار از کسی هم در نیامد!

هنوز اما هستیم. تن به سانسور نمی‌دهیم؛ آن‌چنان‌که کسی از قبیله‌ی شاعران، پس از جمع‌آوری نسخه‌های باقی‌مانده‌ی اشراق 6 و 5 پیشنهاد داده بود: «حیف شد. اقلاً صفحه‌ای را که بیانیه‌ی کانون علیه سانسور را زده بودید و صدای ارشادی‌ها را در آورده بودید، می‌کَندید و نشریه را پخش می‌کردید خب!»

و انگار نه انگار که دعوا سر همین چیزهاست؛ که عمده‌‌ی ماجرا، همین عقب ننشستن و چانه‌زنی و سماجت است برای ایجاد گشایش، آن هم در فضای فرهنگی و ادبی.

و باز یکی از همین قبیله‌ی شاعران، گفته بود: «نشریه را به گا نده مهدی! دست از سر این‌ها بردار!»

که گویی آن بیچاره هم نمی‌دانست و نمی‌داند که چندین و چند قرن است که با سکوت و مُماشاتِ کسانی مثل همو، بلغور از ماتحتِ همه‌ی ما کشیده‌اند.

به هر حال و به هر طعن و تُفی ادامه می‌دهیم و شماره‌ی 7 اُم اشراق (فصل بهار) را با رفقای دور و نزدیک جمع و جور می‌کنیم: ویژه‌نامه‌ی حسین منزوی بزرگ است.

هیچ مراوده‌ای هم در کار نیست. تنها حلقه‌ی اتصال من و هر کس دیگری فعلاً نوشتن است. و اغلب به واسطه‌ی همین وبلاگ و ایمیل‌هاست. دستان‌تان را به گرمی می‌فشارم و فقط همین یکی دو هفته، منتظر شعر و داستان و مقاله و یادداشت‌های شما برای اشراق هفتم هستم. و گر نه منتظر چاپ و انتشارش بمانید؛ تا کی از هفت‌خوان ِ سانسور به در آید.