گرچه اولین برخوردم با تو توصیهای دوستانه بود، اما همواره دیدهام نگران برجهای بلند بینایی هستی که ببینند و دمهای بلند گویایی که بازگو کنند؛ چیزی که خود ندارم. پس باید چیزی میگفتم به تو مهدی جلیلخانی که:
خیره سرانه
سرانهی کودتایام را
از خاک گرفتم.
داد برم داشت.
گوش ممتنع
چندان جالب نبود
که شبمویههایام را
بتراشد
بصیقلد
بتمامد.
خیرهسرانهام
به آتش میدهم سر جمهوریام را.

